آخر هفته و 38
سلام به دوستان عزیزم
سلام به دختر نازنینم
پنجشنبه شب خانواده بابا واسه دیدن خونه و شام اومدن خونمون. من با شجاعت و اعتماد بنفس تمام برای اولین بار واسشون مرغ شکم پر پختم
البته چون روز کاری بود و صبح سرکار بودم و از عصر هم مشغول کار و پخت و پز (بماند که عمو و زن عمو جون زودتر اومده بودن تا زن عمو جون بره دکتر و من موندم و شما بچه های شیطون که به هیچ صراطی مستقیم نبودید و کلی شلوغ کاری
و جیغ و داد
و بریز و بپاش کردین
و حسااااااااابی منو کلافه کردین
) و تو این بین چند تا از فامیلها که متوجه حضور مامان جون تو خونه ما شدند واسه عیادت ایشون اومدن و پذیرایی از اونها هم به کنار! خلاصه آخر شب که مهمونا رفتن احساس کردم کوه کندم
بازم دستشون درد نکنه بعد از شام کلی کمک کردند
وگرنه من کن فیکون میشدم! 
صبح جمعه هم طبق روال همیشگی از سر صبح بیدار شدی و شیپور بیدار باش را در گوش مبارکمان نواختی!
و من اینجوری بیدار شدم
و برای اینکه روحیه بگیرم بصورت کاملا شانسی یه سی دی که روش نوشته بود آهنگهای شاد رو گذاشتم تو سیستم که اولین آهنگش تولدت مبارک ویگن بود و شما کلی ذوووووووووق کردی و گفتی مامانی مگه تولدمه؟!
منم یهو یادم افتاد که بعععععععععله 38 امین ماهگردته عزززززززززززیزززززززززززم و چه تقارن جالبی بود
و همین دستاویزی شد واسه نانای کردن ما![]()

بعد هم یه صبحانه عشقولانه خوردیم ![]()

و پیش بسوی خونه باباجون
من و بابا رفتیم خونه دایی مسعود و شما با بابا جون رفتین باغ بابابزرگ و کلی خاک بازی کرده بودی ! ![]()

بعد از ظهر برگشتیم خونه و تمییزکاری کردیم
.شب یسنا اینا اومدن خونمون و کلی با هم بازی کردین و بعدش با شیرین زبونیهای همیشگی و شیرین ترین بوس دنیا بهم شب بخیر گفتی و خوابیدی ملوسکم
خییییییییییییییلی عاااااااااااشقتم دخترک خوشگلک ملوسک عروسکم ![]()


آخر هفته و 38
