الینا و مهمونی و شادی
شنبه شب دوره دایی ها نوبت ما بود و من و بابا از ساعت3که رسیدیم خونه با عجله کارها رو انجام دادیم البته مادرجون هم خیلی کمک حالمون بودند و ما رو یاری رساندند
من و مادرجون سالاد درست کردیم و میوه هارو شستیم و شیرینی ها رو چیدیم و ظرفهارو آماده کردیم و بابا هم وظیفه درست کردن غذا رو بعهده گرفتند
چون درستیدن غذا واسه25نفر که کار من نیست، هست؟!!!!!!
ساعت9مهمونها تشریف آوردند و شما با ماهان و شایان کلی بازی کردی و خوش گذروندی عزیزم
در مجموع شب خیلی خوبی بود
بعد از صرف شام ، بازی پانتومیم رو اجرا کردیم
و همه حتی بابا جون مجبور بودن پانتومیم اجرا کنند
و کلی خندیدیم
و بعدش هم همگی رقص سنتی کردی رو اجرا نمودیم
و کلیه انرژیهای انباشته شده را تخلیه نمودیم
و ساعت 1صبح مراسم به اتمام رسید
از صمیم قلب آرزو میکنم که همیشه جمعمون جمع باشه و دور هم شاد و سلامت باشیم و هیچوقت از هم دور نشیم![]()
![]()
این بره ناقلا سوغاتیه زن دایی جونه که از مشهد واست خریدن خیلی بانمکه موهاشو صاف صاف میکنی بعد یه ضربه کوچولو به کله ش میزنی و موهاش یهو سیخ میشه

![]()
الینا و ماهان و شایان


![]()
اعمال زور ماهان برای بردن الینا به اتاقش جهت بازی در چادر



![]()
آخی جان شایان کوچولو تو چادر تنها مونده
پس الینا و ماهان کجان؟![]()

![]()
آهان... پس بگو
شایان کوچولورو قال گذاشتن و در حال رقص و پایکوبان میباشند!!!![]()

![]()
اینم الینای تنها پس از رفتن مهمونها![]()

![]()
چون یکشنبه دهم عمه ذکیه بود منتظر بودیم که دعوتمون کنند
و بریم خونشون اما چون جا نداشتند واسه مهمونا ،دعوتی نگرفتند
و این شد که من و شما آماده شدیم و رفتیم حیاط خونه قاسم عمو و آفتاب گرفتیم و با سگها بازی کردیم![]()

الینا و شهریار در حال آفتاب گرفتن![]()
![]()

الینا و سگ کوچولوی تازه به دنیا اومده
![]()

الینا و شهریار در حال تعقیب برفی
![]()

عکس تکی برفی
![]()

اینم قره خانوم !!!که مامان برفی و این سگ کوچولوئه
سفیدیشون به باباشون رفته یقیناً
اینجا منو صدا زدی گفتی مامان ببین قره خانوم بچه شو بوس میکنه
![]()

الینا و دو فرزند قره خانوم!!!
![]()

اینم یه سگ قهوه ای که خیلی پارس میکنه و شما بهش میگی سگ عصبانی
و از ترست منو هم با خودت بردی کنار قفسش
![]()
شب هم رفتیم خونه عمو رضا که رفیق فابریک بابا هستش و رابطه بسیار خوبی با هم داریم و تو گردش و تفریح و مسافرت خیلی باهم پایه ایم

عمورضا سرماخورده بود و بخاطر شما ماسک زده بود
![]()

عمورضا میگفت باید موقع بوکس داد بزنی شما هم اینجا داری نعره میزنی

و الینا بوکسور میشود
![]()
خداوندم!خدای مهربانم !شکرت بابت تمام این شادیها ...


پ.ن: اکثر دوستان از زحمات همسر تشکر نموده اند و این دلیلی شد بابت تشکر کتبی ما از همسر محترم.گوئیا قدر ایشان را به خوبی ندانستندی


الینا و مهمونی و شادی
