الینا فرشته ی کوچولوالینا فرشته ی کوچولو، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

الینا فرشته آسمونی

...

عاشق لحظات شبانه ای هستم که قبل از خواب با تو سپری میکنم . غرق  لذت میشوم از نگریستن به چشمان زیبایت  غرق شادی میشوم از طنین دل انگیز صدایت     دخترم، همپای لحظه های دلتنگی ام ، به پاکی چشمانت قسم که تا ابد دوستت خواهم داشت بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت…   سپاس میگویم  الهه عشق را،  که ناب ترین عشق هستی را نصیبم کرده است. ...
7 بهمن 1392

نیرو محرکه !

سلام به دوستان نازنینم سلام به دختر نازنینم 4 بهمن ، 3/5 ساله شدی عزیزم   واقعا روزها چه زود میگذره ! بگم واست که پنجشنبه عمه عالیه برای رضا و مرتضی جشن تولد گرفته بود اما چون با دوربین ما فیلم میگرفتن هیچ عکسی ازتون ندارم که اینجا بزارم ، دستشون درد نکنه کلی زحمت کشیده بودن هم عصرونه داشتن و هم شام (بعد از رفتن مهمونا واسه اقوام درجه یک ،  زحمت جوجه و پلو رو کشیدن ) جای زن عمو الهام خالی بود چون برای دنیا آوردن مسافرکوچولوش تو بیمارستان بستری بود روز جمعه مصادف با 3/5 سالگی شما مهدیار هم به دنیا اومد  مدام میگفتی بریم ببینیم مهدیار چه شکلیه؟! اما متاسفانه وقتی رفتیم عیادت...
6 بهمن 1392

الینای آوازه خوان

اوقاتی که با باباجون تنها هستین تمرین آواز خوندن میکنید با هم و خیلی هماهنگ میخونید: امشب در سر شوری دارم / امشب در دل نوری دارم.... یه آهنگ ترکی هم میخونید: کیچه لَره سو سالمیشَم * / یار گلَنده توز اولمَسِن/ یار گلنده توز اولمسِن (ترجمه : تو کوچه ها آب میپاشم تا وقتی یارم میاد گردوخاک نشه ) (توضیح :* اصلش سَپمیشم که الینا اینجوری میخونه) راستی این ترم زبانت(1B) هم تموم شد و یکشنبه امتحان فاینال داری  الینا- آرین- رومینا و مهشید آرین رو خیلی میدوستم ماشاله هزار ماشاله پسر باهوش و مودبی هستش و خیلی بامزه با هم انگلیسی صحبت میکنید  البته همونطور که گفتم این موسسه موکت هست و اکثراً ر...
3 بهمن 1392

دوره دایی ها 92/10/26

این روزها به دونستن نام خانوادگی ِ افراد علاقه پیدا کردی و همه رو با اسم و فامیل صدا میزنی دیروز با خونه باباجون تماس گرفتم گوشی رو برداشتی بهت گفتم گوشی رو بده مادرجون ، صداش زدی : خانم شاکری ! بیا مامانم باهات کار داره!   پنجشنبه دوره دایی ها خونه آرزو جون بود کلی با ماهان بازی کردی و بهمون خوش گذشت روز بعد بهت میگم دیشب با کی بازی کردی؟ میگی : با ماهان چشمه کوهی !  وقتی از مهد تعریف میکنی میگی : ثمین حسینی با من دعوا کرد منم رفتم با ملیکا معصومی بازی کردم ======================================================== قبل از رفتن به دوره دایی ها بردمت حموم و مجبور شدم موهاتو با سشوار خشک کنم ...
1 بهمن 1392

با خودت روبرو شو!

  زندگی همچون یك خانه شلوغ و پر اثاث و در هم و بر هم است و تو درآن غرق ... غرقه در همین كشمكش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات مى روى و مى آیى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر پیچ پلكان جلوت یك آینه است از آن رد مشو ! لحظه اى همه چیز را رها كن! خودت را خلاص كن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش كن خوب نگاهش كن او را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش كن كوشش كن درست بشناسی اش، درست بجایش آورى فكر كن ببین این همان است كه مى خواستى باشى ؟ اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوری تر و مهم تر از اینكه همه این مشغله هاى سرسام آور و روزمره و تكرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را ...
24 دی 1392

دوستانی بهتر از آب روان

صبح امروز کسی گفت به من : چقدر تنهایی؟! گفتمش : تن من گر تنهاست ، دل من با دل هاست. دوستانی دارم همه از جنس بلور ، دلشان با دل من، قلبشان منزل من... سلام به دوستان عزیز و همیشه همراهم ممنون از اینکه با پیامهای پرمهرتون جویای احوال ما بودید قول داده بودم اول هفته با انرژی مثبت برگردم ...برگشتم با انرژی مثبت اما متاسفانه طی  هفته ای که گذشت  از بس مشغله کاری و شخصی داشتم اصلا نتونستم وارد نت بشم  و از این بابت ازتون عذرخواهی میکنم و از داشتن دوستان خوب و مهربونی مث شما واقعا به خود میبالم پ.ن: در اولین فرصت همه کامنتهای پرمهرتون رو تایید میکنم ...
19 دی 1392