گرگان-بهمن92
به منظور انجام یک سری از کارهای پایان نامه ، دو شنبه بعد ازظهر بسمت گرگان حرکت کردیم. اولش قرار بود من و بابا تنها بریم اما من ترجیح دادم شما و بابا جون و مادرجون هم باشین تا از وجود شما انرژی مثبت بگیرم به جنگل گلستان که رسیدیم یه گراز دیدیم توقف کردیم که شما راحت تر ببینیش، دیدیم گرازه سریع پسرخاله شد و اومد سمتمون طفلکی گرسنه ش بود کمی نون واسش ریختی تا بخوره پس از خداحافظی از گراز گوگولی تو کل مسیر نقش یک گراز کوچولوی تپل که مامانش رو گم کرده بود و گرسنه ش بود رو بازی میکردی (ادامه مطلب ) شب رفتیم خونه عموتقی خیلی دلمون برای خودش و دخترای نازنینش...












