الینا فرشته ی کوچولوالینا فرشته ی کوچولو، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

الینا فرشته آسمونی

مانند عقاب باش...

طوطی صحبت میکند، اما اسیر قفس است عقاب سکوت میکند و دارای اراده پرواز...                        "مانند یک عقاب باش " وقتی باران می بارد همه پرندگان بسوی پناهگاه پرواز می کنند بجز عقاب که برای دور شدن از باران در بالای ابرها به پرواز در می آید. مشکلات برای همه وجود دارند اما طرز برخورد با آن است که باعث تفاوت می گردد. بلــند پــــرواز باش    20اردیبهشت92-جنگل گلستان:                     &nbs...
12 خرداد 1392

الینا و شغل مامان

سلاااااااااااااام عسلک مامان قربونت برم که هر روز شیرین تر و خوردنی تر از روز قبل میشی باباجون واسم تعریف کرد که دیروز داشتی با یه مورچه کوچولو  بازی میکردی و باهاش صحبت میکردی(لازم به توضیح است که دخترکم عاشق مورچه ست ) و بهش گفتی: چی شده عزیزم؟چرا ناراحتی؟ مامانت رفته بانک؟ ناراحت نباش زودی برمیگرده و تو رو بغل میکنه   البته هر روز صبح که باباجون میاد بغلت میکنه تا شما رو ببره خونه خودشون تو خواب و بیداری میگی : مامان من میرم خونه باباجون تو ساندویچتو بردار برو بانک   این عکس مربوط به پنجشنبه شب هستش که بصرف دلمه خونه مادرجون آشخونه ای (البته به قول شما )دعوت بودیم:    مرتضی-رضا...
11 خرداد 1392

برای پدرم و همسرم...

آدهای ساده را دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند همان ها که برای همه لبخند دارند همان ها که همیشه هستند همان ها که برای همه هستند آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد... بس که هر کسی از راه میرسد یا ازشان سوءاستفاده میکند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان میدهد ! آدمهای ساده را دوست دارم چون بوی ناب آدم میدهند...  (برگرفته از وبلاگ فسقلی ما ) پدرم بی ریاترین و ساده ترین فردی است که تا به حال شناخته ام...   روزت مبارک پدر مهربانم...               ...
6 خرداد 1392

تداعی ...

 میگم الینا کتاب داستانت که گم کرده بودی رو از زیر تخت پیدا کردم میگی: ا¸...جداً... علی میگه من تشنمه شما تو جواب میگی: دقیقاً و همچنان طی روز چند بار بهم میگی: مامان تو بهترینی...تو بهترین منی...میدونستی؟ دیروز بیشتر از 5 بار با بابا تماس گرفتی و بهش میگفتی:ب ابا من دوستت دارم زود بیا خونه خب حالا گوشی رو قطع کن بهت گفتم بگو بابا ماست چکیده بخره تو راه برگشت، گفتی: بابا ماست چنپیده یادت نره پیرو  پست یار دبستانی ،  دیروز میگم خب الینا جون تعریف کن ببینم امروز که من نبودم چیکارا کردی؟ گفتی: رفتم مدرسه خانوم منمن (معلم) بهم گفت نقاشی بکش، من اومدم نقاشی بکشم جادوجر(جادوگر...
31 ارديبهشت 1392

عصر حجر...

امروز بر خلاف بقیه روزها اصلاً حالم خوب نیست...سه شبانه روزه که تو رو ندیدم دخترم...بخاطر انجام یه کار اداری مجبور شدیم بریم تهران...در کل خیلی سخت بود خستگی راه و دوری از تو دختر نازم...نمیدونم چرا باوجود این همه پیشرفت علم و تکنولوژی هنوز هم باید برای انجام یه سری کارها اینقدر راه بکوبیم بریم پایتخت کارمونو انجام بدیم!!! و چون دقیقه نود متوجه شدیم که باید بریم تهران نتونستیم با قطار بریم...وبا ماشین رفتیم گرگان و ماشین رو گذاشتیم خونه عمو و بقیه راه رو با اتوبوس رفتیم و موقع برگشت هم همینطور با اتوبوس تا گرگان و بعدش هم با ماشین از گرگان تا بجنورد و تو راه بزور چشامو باز نیگه میداشتم به اصرار بابا یه چند دقیقه ای چشامو رو هم گذاشتم وقتی ب...
29 ارديبهشت 1392

الینا و پدر

دختر عزیزم بابا همیشه این جمله معروف رو به من یادآوری میکنه مینویسم برای تو  تا ملکه ذهنت کنی که: تقدیر، تقویم انسانهای عادیست  و تغییر، تدبیر انسانهای عالی...!!! ...خیلی خوشحالم که رابطه بسیار خوبی با بابا داری و از همه مهمتر اینکه طی شب هر کاری داشته باشی (شیر بخوای یا آب یا بخوای بری توالت!!!)بابا رو صدا میزنی و با من کاری نداری بابا هم با شنیدن صدای تو مث قرقی از جا میپره و سریع خواسته ت رو برآورده میکنه اینم چند تا عکس که وقتی کوچولو بودی تو اوج خواب از شما و بابا گرفتم :            ...
22 ارديبهشت 1392

حق به جانب

با خودم برده بودمت بانک ، با یه همکار آقا جور کرده بودی و داشتی اطلاعات شخصی بهش میدادی  از پشت سرش بهت چشم غره رفتم که ادامه ندی با قیاقه حق به جانب گفتی: چرا اخمالو میکنی؟ مگه من کاظم آقام که باهام دعوا میکنی؟ همکار آقا:        من: با بابا تو مغازه بی توجه به شیرین زبونیهای شما شدیداً در حال انتخاب شیرآلات و سینک واسه خونمون بودیم که یهو با قیافه حق به جانب گفتی: مث اینکه من نی نی تون هستما!!!!!!!به من تبجه(توجه) کنید     فروشنده:  من و بابا:   چند ماه پیش تو بانک یه همکار آقا که مجرده رو بهت نشون دادم و گفتم بگو عمو چرا...
17 ارديبهشت 1392

درکش

روز جمعه  مهمون مادرجون بودیم (به مناسبت روز کارگر و معلم و مادر ) و رفتیم روستای درکش...عاااااااااااااشق فصل بهاااااااار مخصوصاً اردیبهشتش هستم هر جا پا بزاری زیباست و قدرت خداوند در خلق زیباییها رو بیش از پیش حس میکنی ســـپاس خدای را ، که نومید نیستم از رحمت او ، تهیدسـت نیستم از نعمـت او ، و نه   مأیوس از مغفرت او ، و سر نپیچیده از عبـادت او . خدایی که رحـمت او پیوسته اسـت و نعمت او نا گسسته .             بقیه عکسها در ادامه مطلب                     &n...
16 ارديبهشت 1392

33ماهگی

سلاااااااااااااام قند عسل مامان هفته پیش از بس درگیر سمینار دانشگاه بودم فرصت آپ کردن نداشتم.الان اومدم عکس بزارم نمیدونم چرا همه عکسهای دوربینم پرید و فقط این دو تا عکس از هدایای 33ماهگیت رو دارم و عکسهای مربوط به پیاده روی و روز مادر و گردش با خانواده بابایی همه پریده        کوچولوی دوست داشتنی من خیلی دووووووووووووووووووووووست دارم عزیزم پ.ن: آقای پدر هم در جلسه سمینارم شرکت کرد و کلی از ما تعرف و تمجید نمودندی و ما را غرق مسرت نمودندی البته در گوشی بگم  که اکثر مطالبم رو خودش زحمت جمع آوریشو کشیده بود چیه؟!!!شوهر گفتن واسه چی؟خوب باید یه جاهایی به درد بخوره یا نه؟!!! بعدا ...
14 ارديبهشت 1392

مادر

زندگی یعنی همین لبخند تو   عشق یعنی مادری مانند تو  مرحبا بر عشق ، تفسیرش تویی آفرین بر آسمان ، ماهش تویی هدیه به تمام مادرانی که بین ما نیستند...با نثار فاتحه ای برای شادی روحشان و آرامش ابدی   روز مادر رو به همه دوستان نازنینم و مادران پرمشغله تبریک میگم                      ...
10 ارديبهشت 1392