الینا فرشته ی کوچولوالینا فرشته ی کوچولو، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

الینا فرشته آسمونی

تنبلی مزمن

سلام به دوستان عزیزم که جویای احوال هستید و منتظر عکسهای تولد حقیقتش نمیدونم چرا دچار تنبلی مزمن شدم و مث یه کدو تنبل از اینور میفتم اونور ... از اونور میفتم اینور!!!!!!!! فقط دوست دارم بیاین خونمونو ببینید اصن یه وضی!!!!!!! اومدم اینو بنویسم شاید وجدان درد بگیرم و به قولم وفا کنم و پست تولد رو عکسدار کنم اما به همتون سر میزنم (فکر نکنید بی معرفت شدم) وااااااااااااااااااااااااااااااااای دوستان بلاگفایی اصلا نمیشه واستون کامنت گذاشت مردم از بس کلیک کردم 1-فرزانه جون مامان آرین مهر عزیز تولد گل پسر رو تبریک میگم بهت 2-دوست خوبم خانومی امیدوارم براحتی و بزودی فرزند دلبندت رو در آغوش بگیری و........و..........و.............تمام ...
13 مرداد 1392

تولد سه سالگی

تولدت مبارک دختر من همدم من مونس من پاره تن من عشق ابدی و جاودان من سلامتی و عاقبت بخیری تو بزرگترین آرزوی منه جگر گوشه من امیدوارم همیشه در پناه حق باشی و لطف یزدان شامل حالت باشه که این بزرگترین نعمته     تشکر نوشت:یک دنیا ممنون از پیامهای سراسر مهرتون بسیار خوشحال و خوشبختم از اینکه دوستان باوفا و مهربانی چون شما عزیزان دارم با عرض شرمندگی کامنتهای پست قبل رو تأیید میکنم و پاسخم به تمام این پیامهای زیبا و بااحساس یک دنیا عشق و عشق و عشق است و از همینجا به دستان پرمهر تک تک شما دوستان و همراهان عزیز و دوست داشتنی ام بوسه میزنم بزودی با عکسهای تولد برمیگردیم پ.ن...
4 مرداد 1392

شمارش معکوس سه........دو........یک.........تا تولد

هوووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااا          سه روز بیشتر تا جشن تولد سه سالگی فرشته کوچولوی من نمونده  بادا بادا مبارک بادا............... ایشاله مبارک بادا............. جشن تو جشن تولد تموم خوبیهاست   ...
1 مرداد 1392

اصدن نگران نباش رفیق!

  مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ... "مرحوم حسین پناهی"  خونه دایی جون بودیم یهو دیدم یک عدد مگس محترم نیمه جان که درحال بال بال زدنه ، تو دستته!!! چنان دادی زدم که از ترس رفتی زیر میز و گریه کردی چه کنم با تو آخه!!! بابا رفته بود بیرون باهاش کار فوری داشتم زنگ زدم موبایلش دیدم خونه جا گذاشته بهت میگم: امان از دست بابات الینا ! میگی: اصدن نگ...
29 تير 1392

طب سوزنی!

وقتی هیجانی میشی و یا میخوای به کسی ابراز احساسات کنی لپشو میکشی یا نیشگون میگیری و جل الخالق نمیدونم چرا اینقدر نیشگونات ریز و سوزش دهنده ست و آدم ضعف میکنه واسه همین اکثراً بچه ها از دستت شاکی میشن و میان به من میگن الینا منو نیشگون گرفت و من هم مدام باید توضیح بدم که عزیزم الینا چون خیلی تورو دوست داره اینکارو کرده اون شب خونه عمه جون مرتضی اومده میگه زندایی جون من به الینا اسباب بازی دادم اما اون منو نیشگون گرفت گفتم عزیزم الینا دوست داره و خواسته ازت تشکر کنه با کلافه گی گفت نه من نمیخوام منو دوست داشته باشه                        ...
25 تير 1392

اولین تجربه

دختر نازم بخاطر علاقه شدیدی که به مدرسه داری تصمیم گرفتیم بفرستیمت مدرسه زبان کارن علیرغم اینکه این کلاسها برای رده سنی بالاتر از 4 سال هستش بعد از صحبت با مدیر موسسه ایشون رضایت دادند که شما تو کلاس حضور داشته باشی ایشون گفت میتونه تو کلاسها باشه اما ازش توقعی نداشته باشید که چیزی یاد بگیره و صرفاً جنبه سرگرمی داره واسش...من و بابا هم با شناختی که از شما داشتیم بهم اینجوری نیگا کردیم اولین کلاس آموزشی زندگیت92/4/17در سن2سال و یازده ماهگیت تشکیل شد و  تا حالا دو جلسه رفتی کلاس ، ما پشت در کلاس منتظرت میمونیم و از تو کلاس فقط صدای شما میاد از بس که بلند و هیجانی صحبت میکنی عزیزم و مدام مربی رو صدا میزنی و خیلی ناز بهش میگی خانم منمن....
22 تير 1392

الینا عاشق میشود!!!

دوشب پیش که مطابق معمول هر شب رفتیم بیرون دوری زدیم و بستنی خوردیم تو پارک بلوار یهو با هیجان گفتی : آخ جوووووووووووون جیرجیرک من عااااااااشق اون جیرجیرک کوچولو شدم تو چطور مامان؟ هیچوقت فکر نمیکردم اولین عشق دخترم جیرجیرک باشه و من مجبور باشم در مورد حسنات و وجناتش نظر بدم!!!!              اگر دیدی دختری بر مبلی تکیه کرده بدان عاشق جیرجیر شده ست و گریه کرده!!!  چند روز پیش که برای چکاپ چشمهام رفته بودم اونقدر واسه اپتومتریست زبون ریختی و صحبت کردی که ایشون از شما خوشش اومد و  با توجه به لزوم چکاب چشمها و بینایی در سه سالگی، عل...
17 تير 1392

خانوم مونمن!!!

جیگرطلا قند عسل مامان  شدیداً به مدرسه علاقه داری و هر روز عنوان میکنی که من دوست دارم برم مدرسه و همیشه کتاب دستت میگیری و مثلاً درس میخونی و هر چند لحظه هم به من و بابا میگی: هیس من باید درس بخونم وگرنه خانوم مونَمّـــِن (معلم) دعوام میکنه و من حسابی قند تو دلم آب میشه یک بخاطر علاقه ت به کتاب و درس و امیدوارم که همینطور ادامه پیدا کنه دوم بخاطر کلمه مونمن !!! چون کمتر پیش میاد که کلمه ای رو اشتباه بگی خیلی خنده م گرفت و به بابا گفتم بهش یاد نده بزار همینطور بامزه بگه مونمن ضمناً به مهندس هم میگی مونمن این روزا با توجه به علایق خودت خیلی دنبال یه کلاس آموزشی هستم واست مثل نقاشی یا موسیقی یا کلاس زبان اما هر ج...
15 تير 1392