تخفیف!
امروز پنجشنبه ست و مادرجون تعطیله واسه همین شما رو نبردم مهد و موندی پیش مادرجون
الان زنگ زدم تلفنی باهات صحبت کنم سخت مشغول تماشای تلویزیون بودی ...بزور اومدی پای تلفن و جسته گریخته چند کلمه ای حرفیدی و تو اوج قربون صدقه رفتنهای من یهو بی مقدمه مادرجونو صدا زدی گفتی بیا مامانم باهات کار داره!!!!
بعد به من میگی خب مامانی خداحافظ
مادرجون باهات کار داره!!!!!
و بدو رفتی سراغ تلویزیون ! 


(ای جان یادش بخیر وقتی تازه دندونای پایین دراومده بود وقتی میخندیدی دلم غش میرفت
)
.gif)
وقتی برای تمییز کاری خونه رفته بودیم با انگشتت این نقاشیها رو روی زمین کشیدی 


وقتی صدام زدی تا ببینمشون خیییییییییییییییلی ذوق کردم آخه اولین بار بود که اینقدر قشنگ کشیدی
و البته آخرین بار!
چون بعدش هر چی بهت گفتم تو کاغذ هم شکل اون واسم بکش نتونستی!
ولی خیلی واسم جالب بود که شانسی و اتفاقی همچین نقاشیی کشیدی عزیزم 

.gif)
پ.ن:
دیشب رفتم خیابون و از اون مغازه کذایی که مسبب حادثه گوشخراش و دلخراش و خلاصه همه چی خراش واسه دماغ گرانقدرم شد مجدداً خرید کردم
و مشمول تخفیف هم شدم
(اینم یکی دیگه از موهبتهای دماغ عزیزم
)
![]()
بعداً نوشت + کامنت برگزیده:
کامنت خصوصی برگزیده از آتنا جون مامان روشا یدونه:
"راستی این مغازه ظرف فروشی که خرید ازش میکنید اگر قمتها و تنوع ظرفهاش خوبه به هم آدرسشو میدید .
شاید رفتیم دماغ شما رو بهونه کردیم یه تخفیف توپ هم گرفتیم![]()
"
دوستان هر کس مایل بود میتونه تشریف بیاره اینجا و بره اون مغازه کذایی و با معرفی دماغ محترم اینجانب از تخفیف بهره ببره



تخفیف!
