تب....
مادر که میشوی تمام دغدغه ات میشود سلامت و آسایش و آرامش و پیشرفت و بالندگی فرزندت... وای به روزی که دلبندت اندکی بیمار شود! از ته دل از خدا میخواهی هر چه سختی و بیماریست حواله خودت کند اما جگر گوشه ات مقابل دیدگانت عذاب و درد و بیماری نکشد ! اکنون میفهمم کودک که بودم هنگامیکه بیمار میشدم و مادرم از ته دل میگفت "الهی درد و بلایت به جانم" یعنی چه؟ و چه حس عمیقی بوده ! .... تب..... تب شدید... آنقدر شدید که آسمان چشمان زیبایت را تبدیل به سرخی غروب خورشید کرد ! خوب میشوی دلبندم... خوب خواهی شد....... به یاری خداوندم که ترا ودیعه به من سپرد خوب خواهی شد... پدر ، مادرش را برای ا...









