[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : مامان |

سلام به دوستان خوبم و دختر نازنینممحبت این روزها حسابی مشغولیم مشغله از نوع خوبشمحبت بعد از مدرسه تکالیفت رو انجام میدی خداروشکر خیلی راه افتادی و راحت تر انجامشون میدیمحبت کلاس زبانت هم دو روز در هفته پابرجاستآرام


 



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال ششم, گشت و گذار و مهمانی, مناسبتها]
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | | نویسنده : مامان |

به همین آسونی و راحتی و سرعت ! شش ماه از سال گذشت!!!!!

روزهای اول مدرسه ست و چالش ِ انجام تکالیفت!گیج یه خط مینویسی میگی خسته شدم میخوام استراحت کنم!بدبو باباجون میگه سخت نگیر به تدریج عادت میکنه و راه میفتهمحبت

تصمیم داشتیم با شروع مدرسه کلاس زبانت رو کنسل کنیم تا تابستون... اما موسسه بهمون گفت الینا جزء بهترین های این موسسه ست بزارید ادامه بده و بین کلاساش تعویق نندازید... اشک شوق داشتم و با نظر ِ خودت و علاقه ای که داری نهایتاً تصمیم بر این شد که کلاس رو ادامه بدیمحبت

 



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال ششم, مناسبتها, گشت و گذار و مهمانی, مدرسه]
تاريخ : يکشنبه 11 مهر 1395 | | نویسنده : مامان |

دخترکم ، شیرینکم، آغاز مرحله جدیدی از زندگیت و ورودت به مدرسه و علم آموزی مبارکت باشهمحبت

شک ندارم سرافرازمون خواهی کردمحبت خودت میدونی هیچ اصرار و سخت گیریی ندارم بهت ، همیشه دوست داشتم خودت با علاقه و عشق خودت مسیرتو انتخاب کنیآرام من و بابا همیشه پشتیبانت هستیم، هر تصمیمی بگیری ما حمایتت میکنیم محبت خیییییلی دوستت دارم دختر ِ نازم

31شهریور جشن شکوفه ها بودمحبت امسال با دوندگی های بسیار زیاد تونستیم مدرسه شهدای فرهنگیان که جز مدارس برتر شهرمونه ثبت نامت کنیمبدبو جدا از کادر آموزشیش محیط مدرسه شو دوست میدارم حیاط بزرگ ، امکانات ورزشی و ...

حس اون روزم  قابل وصف نیست شور و شعف و طپش قلب و بغض شادیمحبت

مدام با خودم میگفتم واقعا این بچه منه؟تعجب ینی اینقدر بزرگ شده که بره مدرسه؟چشمک هزارماشاله....محبت

واقعا ایام عمر چه زود میگذره!!!!

از زیر قرآن ردت کردیم انشاله همیشه خدا پشت و پناهت باشه مهربونم

بعد از جشن ، اسامی تون رو خوندن تا با کلاس و خانم معلمتون آشنا بشین قبلاً کلاس بندی انجام شده بود. 33 نفر هستین تو کلاسگیج خانم معلمتون  خانم "خلوت" هستن که 21 سال سابقه دارن که 16 سالش تو مقطع اول ابتدایی بوده و روش تدریسی خوبی دارنمحبت بسیار جدی و منضبط و مقرراتی هم هستنچشمک

انشاله همیشه موفق و شاد و پاینده باشی خوشگلکم شیرینکم عسلکممحبت

 




[ موضوع : خاطرات سال ششم, مناسبتها]
تاريخ : شنبه 3 مهر 1395 | | نویسنده : مامان |

دختر عزیزم

سالروز شکفتنت در دشتی از یاس های مهربانی مبارک بادمحبت

دیروز تولدت بود دخترک شیرین زبونم متأسفانه علیرغم برنامه ریزی که کرده بودم گرمازده و مسموم شدم و نتونستم مهمونی بگیرمغمگین  با شرمندگی راضی ت کردم که جشنت موکول بشه به پنجشنبه...دیشب بهم گفتی: مامانی  چون حالت بد بود قبول کردم اما راستشو بخوای دلم شکستدلشکسته

بمیرم برای اون قلب کوچولوتبوس




[ موضوع : خاطرات سال ششم, مناسبتها]
تاريخ : سه شنبه 5 مرداد 1395 | | نویسنده : مامان |

این روزها درگیر مدل چشم و رنگ پوستتی گیج مدام میگی کاشکی چشمام شبیه سامورایی و چینی ها بودمتنظرتعجب کاشکی رنگ پوستم سفید بودمتنظرگیج

قبل از کلاس زبان به مامان امیرسعید گفته بودی : خوش به حالِ امیرسعید چشاش سامورایی ه ...منم دوست دارم این شکلی باشممتنظر

کلاس نقاشی هم ثبت نامت کردیممحبت

جشن تولد ماهان و آش دندونی مهرادمحبت

اصل کاریها (ماهان و مهراد )تو عکس نیستنخندونک

میز پذیراییخوشمزه

==============================================================

مهمونی خونه همکار ِ بابا و بازی با فاطمه جون ِ بلا و خوش اخلاقمحبت

=================================================================

گردش آخر هفته - روستای فیروزه آرام

 



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال پنجم, گشت و گذار و مهمانی, آموزشی و هنری]
تاريخ : سه شنبه 5 مرداد 1395 | | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 63 صفحه بعد