[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : مامان |

دخترکم ، شیرینکم، آغاز مرحله جدیدی از زندگیت و ورودت به مدرسه و علم آموزی مبارکت باشهمحبت

شک ندارم سرافرازمون خواهی کردمحبت خودت میدونی هیچ اصرار و سخت گیریی ندارم بهت ، همیشه دوست داشتم خودت با علاقه و عشق خودت مسیرتو انتخاب کنیآرام من و بابا همیشه پشتیبانت هستیم، هر تصمیمی بگیری ما حمایتت میکنیم محبت خیییییلی دوستت دارم دختر ِ نازم

31شهریور جشن شکوفه ها بودمحبت امسال با دوندگی های بسیار زیاد تونستیم مدرسه شهدای فرهنگیان که جز مدارس برتر شهرمونه ثبت نامت کنیمبدبو جدا از کادر آموزشیش محیط مدرسه شو دوست میدارم حیاط بزرگ ، امکانات ورزشی و ...

حس اون روزم  قابل وصف نیست شور و شعف و طپش قلب و بغض شادیمحبت

مدام با خودم میگفتم واقعا این بچه منه؟تعجب ینی اینقدر بزرگ شده که بره مدرسه؟چشمک هزارماشاله....محبت

واقعا ایام عمر چه زود میگذره!!!!

از زیر قرآن ردت کردیم انشاله همیشه خدا پشت و پناهت باشه مهربونم

بعد از جشن ، اسامی تون رو خوندن تا با کلاس و خانم معلمتون آشنا بشین قبلاً کلاس بندی انجام شده بود. 33 نفر هستین تو کلاسگیج خانم معلمتون  خانم "خلوت" هستن که 21 سال سابقه دارن که 16 سالش تو مقطع اول ابتدایی بوده و روش تدریسی خوبی دارنمحبت بسیار جدی و منضبط و مقرراتی هم هستنچشمک

انشاله همیشه موفق و شاد و پاینده باشی خوشگلکم شیرینکم عسلکممحبت

 




[ موضوع : خاطرات سال ششم, مناسبتها]
تاريخ : شنبه 3 مهر 1395 | | نویسنده : مامان |

دختر عزیزم

سالروز شکفتنت در دشتی از یاس های مهربانی مبارک بادمحبت

دیروز تولدت بود دخترک شیرین زبونم متأسفانه علیرغم برنامه ریزی که کرده بودم گرمازده و مسموم شدم و نتونستم مهمونی بگیرمغمگین  با شرمندگی راضی ت کردم که جشنت موکول بشه به پنجشنبه...دیشب بهم گفتی: مامانی  چون حالت بد بود قبول کردم اما راستشو بخوای دلم شکستدلشکسته

بمیرم برای اون قلب کوچولوتبوس




[ موضوع : خاطرات سال ششم, مناسبتها]
تاريخ : سه شنبه 5 مرداد 1395 | | نویسنده : مامان |

این روزها درگیر مدل چشم و رنگ پوستتی گیج مدام میگی کاشکی چشمام شبیه سامورایی و چینی ها بودمتنظرتعجب کاشکی رنگ پوستم سفید بودمتنظرگیج

قبل از کلاس زبان به مامان امیرسعید گفته بودی : خوش به حالِ امیرسعید چشاش سامورایی ه ...منم دوست دارم این شکلی باشممتنظر

کلاس نقاشی هم ثبت نامت کردیممحبت

جشن تولد ماهان و آش دندونی مهرادمحبت

اصل کاریها (ماهان و مهراد )تو عکس نیستنخندونک

میز پذیراییخوشمزه

==============================================================

مهمونی خونه همکار ِ بابا و بازی با فاطمه جون ِ بلا و خوش اخلاقمحبت

=================================================================

گردش آخر هفته - روستای فیروزه آرام

 



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال پنجم, گشت و گذار و مهمانی, آموزشی و هنری]
تاريخ : سه شنبه 5 مرداد 1395 | | نویسنده : مامان |

پنجشنبه شب با دوست ِ بابا رفتیم بش قارداشآرام کلی با مهرسام کوچولو بازی کردینمحبت

ظهر جمعه- آماده برای بیرون رفتنعینکزیبامحبت



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال پنجم, گشت و گذار و مهمانی, آموزشی و هنری]
تاريخ : شنبه 26 تير 1395 | | نویسنده : مامان |

امسال سه روز تعطیلات عید فطر داشتیم اولش تصمیم داشتیم بریم شمال اما به ترافیک و گرما که فکر کردیم منصرف شدیم چشمک روز اول تعطیلات کلا خونه بودیم و استراحت کردیم و کلی فیلم دیدیمآرام روز دوم با عمو احسان اینا رفتیم روستای هاور آشخانه که طبیعتش واقعا زیبا و بکر بودمحبت رودخونه و خنکی و صدای آب و جیرجیرکها و پرنده ها و....فوق العاده بودمحبت

در حال شکار ماهی و بچه قورباغهسبز



ادامه مطلب

[ موضوع : خاطرات سال پنجم, گشت و گذار و مهمانی, مناسبتها]
تاريخ : چهارشنبه 23 تير 1395 | | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 62 صفحه بعد